تبليغاتX
روزنامه نگار مسلمان
در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هرچه اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
مراسم توديع و معارفه اسفنديار رحيم مشايي رئيس سابق سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و حميد بقايي رئيس جديد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با حضور سردار رويانيان رئيس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ، سفير فلسطين اشغالي، محمود احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان، سفراي كشورهاي مختلف، كشاورز بازيكر سينما و تئاتر، نجفي بازيگر سينما و تئاتر، محمدرضا رحيمي معاون پارلماني رئيس جمهور، ملك محمدي نماينده دامغان در مجلس شوراي اسلامي، تعدادي از مديران ميراث فرهنگي و گردشگري،نمايندگان بخش خصوصي، نماينده اتحاديه هتل داران و جمعي از نمايندگان مجلس برگزار شد كه همراه با حاشيه‌هايي به شرح زير بود:

** مهمترین حاشیه این مراسم همراهی رویانیان رئیس راهنمایی و راندگی با احمدی نژاد بود که وی پس از پایان جلسه سوار بر ماشین حامل احمدی نژاد شد و از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خارج شد و این در حالی بود که برخی احتمال حضور وی را در دولت دهم می دهند.

*مراسم توديع و معارفه مشايي و بقايي در سالن كوچك سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري برگزار شد بگونه‌اي كه براي نشستن بسياري از افراد كه مي‌بايست در اين مراسم مي‌بودند جا نبود؛ لذا بسياري از افراد دعوت شده به ويژه‌ خبرنگاران بر روي پله‌هاي اين سالن نشستند.

*اين مراسم با سرود جمهوري اسلامي ايران و قرائت قرآن مجيد آغاز شد و تا دقايق اوليه اسفنديار رحيم مشايي در مراسم حضور نداشت اما پس از پايان قرائت قرآن وارد سالن مراسم شد و در كنار بقايي رئيس جديد اين سازمان جلوس كرد و در زمان صحبت‌هاي افراد مختلف از جمله نماينده زنان سازمان، نماينده بخش خصوصي و نماينده اتحاديه هتل‌داران با يكديگر درگوشي صحبت‌هايي را داشتند.

صحبت های مکرر مشایی و بقایی

*پيش از حضور احمدي نژاد در اين مراسم كه تاخيري يك ساعته داشت كليپي از خصوصيات مشايي مانند مردمي بودن و ساده زيستي پخش شد كه اين كليپ همراه با عكس، موزيك و نريشن بود و بسياري از عكس‌هاي انتخاب شده براي ساخت اين كليپ با واژه‌ها و ويژگي هايي كه در مورد مشايي مطرح مي‌شد همخواني قابل توجهي داشت.

* پس از گذشت يك ساعت از شروع مراسم احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان كه از اول اين مراسم حضور نداشت پس از اينكه در مقابل درب ورودي اين سالن مورد استقبال مشايي و بقايي قرار گرفت، وارد سالن مراسم شد و مورد تشويق مكرر افراد حاضر در اين مراسم قرار گرفت.

* بسياري از افراد حاضر كه نماينده بخش خصوصي، نماينده كاركنان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و نماينده اتحاديه هتل داران را تشكيل مي‌دادند به اقدامات مشايي در طول 4 سال تصدي رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اشاره كردند.

* مجري اين برنامه که گوينده راديو جوان و از همكاران سابق مشايي در راديو پيام و ايران بود در سخناني به بيان برخي از خاطرات خود و ديگر همکارانش در زمان مسئوليت مشايي در راديو ايران سخن گفت و با اشاره به حضور هنرمندان در اين مراسم گفت: حضور هنرمندان در اين مراسم نشان از چهره مردمي مشايي و اهميت دادن وي به هنر است.

* رحيم مشايي در بخشي از سخنان خود وقتي قصد بيان خاطره‌اي در 19 خرداد ماه جاري در سفر به خارج را داشت‌ به جاي 19 خرداد، 19 بهمن را بيان كرد و وقتي که بصورت كتبي به وي در اين خصوص موضوع اعلام شد، با اصلاح آن و با مزاح گفت: ‌البته 19 خرداد فرقي با 19 بهمن ندارد، چراكه 22 خرداد امسال شبيه 22 بهمن بود.

* مشايي خطاب به احمد نجفي بازيگر سينما گفت كه بايد از احمدي نژاد كه مردي براي تمام فصول اسن فيلم ساخته شود اما برخي فصل‌ها سخت و برخي فصل‌ها آسانتر است.

* اسفنديار رحيم مشايي هم که به هنگام سخنراني خود با تشويق ممتد همکاران و حاضران در سالن مواجه شد، ‌براي دقايقي بعض گلويش را گرفت و با بلند كردن دست خود به تشويق‌ها حضار پاسخ داد.

* احمدي نژاد پس از سخنراني براي اهداي هدايايي به مشايي بالاي سن ايستاد و يك جلد قرآن نفيس و يك تابلو فرش به مشايي هديه كرد.

* رئيس جمهور وقتي قصد داشت يك جلد قرآن نفيس را به مشايي هديه كند پشت تريبون رفت و خطاب به مدعوين اين مراسم باشاره به زيبايي‌هاي منحصر به فرد اين لوح و صنايع دستي ايران گفت: اگر ديگران تمام دنيا در مقابل اين زيبايي هنر ايراني به ما بدهند‌،‌ ما خواهيم گفت: ‌هيات منه الذله" و محال است، اين سخنان احمدي نژاد با تشويق ممتد حاضران روبرو شد.

*توهین همراهان مشایی به خبرنگاران

*در پايان اين مراسم مشايي كه احمدي نژاد را تا درب ماشين همراهي كرد قصد بازگشت به داخل سالن را داشت كه با حضور و سوالات مكرر خبرنگاران در خصوص معاون اولي خود در دولت دهم مواجه شد و تنها پاسخ وي به سوال خبرنگار فارس در خصوص مسائل مطرح شده مبني بر استعفاي وي از سمت معاون اولي بود كه وي پاسخ داد: من هم اين شايعات را شنيده‌ام.

* پس از پاسخ مشايي به سوال فارس ديگر خبرنگاران نيز در اين خصوص سوالاتي را مطرح كردند كه يكي از تصويربرداران شبكه العالم با برخورد تند يكي از همراهان رحيم مشايي مواجه شد و اين فرد با بیان این حرف که "اینجا روابط عمومی دارد و جریان ابلاغیه چیست" با گرفتن بازوي اين تصويربردار و رفتار توهين‌آميز با وي مانع از همراهي اين تصوير بردار با خبرنگاران شد.

روزنامه نگار مسلمان/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 20:35  توسط مرتضي مصباح راد  | 

 صبح امروز بود كه تيتر روزنامه‌ها را مطالعه مي‌كردم كه در روزنامه اعتماد ملي به مطلب جالبي بر خوردم.

اعتماد ملي كه همواره ادعاي حرفه‌اي بودن را فرياد مي‌زند در صفحه اول خود عكس يك را به مطلبي با اين تيتر "۵ سال حبس تعزيري براي محسن نامجو" اختصاص داده بود.

اين روزنامه در اين خبر تحليلي خود كه حسابي به آن پرداخته بود حاج عباس سلیمی از قاریان قرآن کریم و مجری مشهور برنامه‌های قرآنی که شاکی محسن نامجو خواننده‌ای که آیات قرآن را به صورت ترانه‌های مبتذل خوانده بود،  را به جاي عباس سليمي نمين معرفي كردو حسابي به وي مانند رويه هميشگي خود حمله كرده بود.

این گاف تاریخی بیش از هرچیز نشان از سطح پایین معلومات دینی در نویسنده، تاییدکننده نهایی و بهويژه سردبير محترم روزنامه اعتماد ملي است.

در آخر بايد بگويم ذوق زدگي اعتماد ملي براي كوبيدن و تخريب شخصيت‌هاي مومن و حزب اللهي به حدي است كه بي تجربگي و نا پختگي آنها را پي در پي مشخص مي‌كند.

امكيدوارم آقاي كروبي در مناظره ها و برنامه هاي بعدي زير چنين موضوعاتي مانند توهين به همسر رئيس جمهور كه در به اصطلاح مناظره و البته درستر گپ خودماني با مير حسين موسوي منكر شد نزند و به بي تجربگي نيروهاي خود و البته بيشتر خودش اعتراف كند.

روزنامه نگار مسلمان/ 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 8:3  توسط مرتضي مصباح راد  | 

فکرش را هم نمی‌کردم که سرانجام انتظار دیدارم با میرحسین بدین‌جا ختم شود ولی من نه میرحسین که حامیانش را به جای روز روشن در شب تاریک مشاهده کردم؛ آنجا که جای دست دوستی نخست‌وزیر دوران جنگ، سنگی سنگین به سنگینی انتظار 20 ساله، فرق سرم را شکافت، مرا بیهوش کرد تا ضربات سنگ‌های دیگر جسم نحیفم را بیش از این نیازارد.

اما جناب موسوی! اگر سنگ دوستانت بر جسم و جان خراش آورد، امان از حرف‌هایت، بیانیه‌هایت، شاخ و شانه کشیدن‌هایت و خنده‌های شیطانی آن سوی آب که روح را آزرد و بی تاب و مجروح کرد. جناب میرحسین! دوست داشتم در فضایی مهربانانه‌تر با تو سخن بگویم. قرارمان این نبود ولی تو قرارمان را بهم زدی، با حرف‌هایت و سنگ‌های اطرفیانت.

قصه آن شب را می‌خواهی بدانی؟ ... شاید برایت مهم نباشد اما قصه آن شب، متن شکایت من از توست. تو متهم هستی به ريختن خون فرزند یک شهید. من هم رهایت کنم، مادر بزرگم دست‌بردار نیست. آخر من تنها یادگار فرزند شهیدش هستم... می‌دانی، تا همین امروز اعتراضات مدنی تو به قیمت جان چه بیگناهانی تمام شده است؟!

جانباز دوران جنگ را طرفداران تو و نه بعثی‌های خبیث، باز جانباز کرده‌اند. این ننگ را کجا می‌خواهی ببری، آقای نخست‌وزیر دوران جنگ؟! بنده خدا رضا برجی حق دارد از تو بپرسد که: «روی خون چند نفر می‌خواهید رئیس‌جمهور شوید؟!»

دوشنبه شب، همان شبی که تو غروبش به بهانه بیانیه، فرمان آشوب دادی، همان شبی که تو بعد از این فرمان به دامان خانه بازگشتی و در آشیانه آرام گرفتی، میلیشیای دموکراسی، ناشیانه به جان ملت افتاد و تنها در خیابان آزادی، هفت نفر را به شهادت رساند.

در آن شب که تب آتش و دود بالا گرفته بود، دوستانت بوی باروت می‌دادند. اعتراض‌شان مدنی بود اما بوی خون می‌داد.

گنگ ‌خواب دیده شده بودند. حجاریان که گفته بود؛ اصلاحات خون می‌خواهد! چرا تعارف کنیم. تو مشکلت احمدی‌نژاد نیست. در سر نه‌ سودای اصلاحات، که خیال كودتاي مخملین داشته‌ای.

حداقل رفتار و گفتارت که این را می‌رساند. در دل چه می‌اندیشیدی، خدا عالم است اما باز هم خدا عالم است که با امثال ساسی مانکن نمی‌توان انقلاب کرد.

امر گاهی بر آدم مشتبه می‌شود. اشتباهی گمان می‌کند که کار تمام است.

این گمان سنگ به دستان هوادار تو بود. البته همه هواداران تو را با یک چوب نمی‌رانم. عقلای شان خوب مردمی هستند. هرچند که بعید می‌دانم که دگربار به تو روی خوش نشان بدهند و رای بدهند.

تو حتی صدای مسیح مهاجری را هم درآوردی! در سرمقاله جمهوری‌اسلامی خطاب به تو با عتاب و بعد از کلی حساب و کتاب نوشته بود: چرا وقتی ولایت‌فقیه و شورای نگهبان را قبول نداشته‌اید، اصولا نامزد انتخابات شده‌اید؟ اما از صفحات کاغذی به کف خیابان برگردیم.

خس و خاشاکی که به اسم تو، دنبال رسم براندازی بودند، با خود می‌پنداشتند که این ظلمت و تاریکی، همیشگی است اما نیک که بنگری ره افسانه زده بودند.

سحر نزدیک بود. نماز آدینه را دیدی؟ زیارت قبول! می‌دانم در آن نماز نبودی. سرباز انقلاب بودن، لیاقتی می‌خواهد که خدا سعادتش را برای همیشه به آدمی نمی‌دهد.

خواه مرجع تقلید باشی، خواه قائم‌مقام رهبری. بزرگ‌تر از شما بودند کسانی که می‌خواستند بر صورت خورشید، خاک بپاشند. سرنوشت‌شان را تو بهتر از ما می‌دانی ... و خوب می‌دانی که قرارمان این نبود، ‌تو قرارمان را بهم زدی، با حرف‌هایت و سنگ‌های اطرافیانت.

چه بسیار که از در نصیحت به تو می‌گویند: به سیم آخر زده‌ای اما هنوز دیر نشده! جناب موسوی! معمولا رسم روزگار بر این است که زود، دیر می‌شود. تو قبل از آنکه بخواهی با پاپس کشیدن،‌منت بر نظام و ملت بگذاری، اول باید جواب این خون‌ها را بدهی. قهرمان

‌بازی بماند برای بعد.

دوشنبه شب، من بی‌آنکه عضو نیروی انتظامی باشم، دوشنبه‌شب، من بی‌آنکه عضو بسیج باشم، راهی خانه بودم اما نمی‌دانستم که خانه رفتنم جرم بود. من نه سپاهی‌ام، نه مدعی‌ام که حزب‌اللهی‌ام و نه هیچ، الا فرزند یک شهید. بیش از 10 سال سابقه‌کار مطبوعاتی دارم و تاکنون یاد ندارم اشاره‌ای به این کرده باشم که فرزند شهید هستم.

اما از آنجا که شما وقتی حال و روز امروز خود را خراب می‌بینید از نخست‌وزیری‌تان در دوره جنگ مایه می‌گذارید، چه باک اگر دیگران بدانند مرا هم با همان دوره عهد و پیمانی ناگسستنی است! اما این ننگ را کجا می‌خواهی ببری، آقای نخست‌وزیر دوران جنگ، که همه قاتلان پدر من و تمام دشمنان شهدا پشت شما درآمده‌اند؟

همان کسانی که به صدام دستور کشتن پدر مرا دادند این روزها برای تو دست می‌زنند! همان کسانی که حاج‌احمد متوسلیان، این حیدر کرار سپاه خمینی (ره) را به اسارت بردند، این روزها در مدح تو شعر می‌خوانند! همان منافقینی که در مرصاد نقشه فتح تهران را کشیده بودند، این روزها با تو ابراز همدردی می‌کنند! فرح پهلوی و فرزند شاه مخلوع را با تو چه نسبتی است؟

چه شده که شیمون پرز به طرفداری از تو برخاسته؟ اینها که روزگاری مقابل همه ما، تاکید می‌کنم همه ما، صف‌آرایی کرده بودند، اینک پشت سر تو سنگر گرفته‌اند.

راستش را بگو این 20 سال با خودت چه کرده‌ای؟ تو عوض شده‌ای یا آنها؟ نه به آن سکوت 20 ساله‌ات، نه به این همه هیاهو. نه به آن تفریط، نه به این افراط. راستی! فریادت هم مثل سکوتت، مشکوک و معنادار است. البته قرارمان این نبود ولی تو قرارمان را بهم زدی؛ با حرف‌هایت و سنگ‌های اطرافیانت.

جناب میرحسین!

نظامی که خمینی پایه آن را گذاشت و خامنه‌ای ادامه دهنده راهش است، دوستانی دارد و دشمنانی. نه هر کسی برای این دوستی، سزاوار است و نه هر ناکسی برای این دشمنی لایق. امثال شما شاید روزگاری دستی در سپاه دوست داشته‌اید و لیکن امروز نه آنگونه است که با داد و بیداد و فریاد مبدل به دشمن نظام شوید. جمهوری اسلامی، جمهوری مقدسی است که خبیث‌ترین شیاطین عالم دشمن آنند؛ صهیونیست‌ها، سران شیطان بزرگ، ابر سرمایه‌داران عرصه رسانه و... پس با این خودنمایی‌ها، بی‌زحمت خودتان را دشمن نظام جا نزنید.

علی(ع) را دشمنی سزاست همچون عمروعاص و معاویه. ابن‌ ملجم‌ها و قطام‌ها گرچه در تقاطع براندازی، با سران کفر به یک نقطه مشترک می‌رسند، اما امثال پسر ملجم و...، حقیرتر از آنند که دشمن ابوتراب لقب گیرند. چنین افرادی بیش از آنکه دشمن علی باشند، آلت دست دشمن اصلی‌اند. نه! نظام در شناخت دوست و دشمن اشتباه نمی‌کند.

ما یک «خودی» داریم و یک «غیر خودی» و این وسط هستند کسانی که نقش‌شان بیشتر از «نخودی» نیست. نخودی‌ها نه به سکوت‌شان اعتباری هست نه به فریادشان.

اما هم سکوت‌شان و هم فریادشان قند در دل دشمن آب می‌کند و دشمن را به یک چیزهایی امیدوار. بیچاره دشمن! بیچاره رئیس‌جمهور آمریکا که باز هم به امید خبرهایی از ایران نشست اما از کودتای مخملین، طرفی نبست.

این ننگ را به کجا می‌خواهی ببری، آقای نخست‌وزیر دوران جنگ! تو امروز رایحه دوران امام را می‌دهی یا بوی خباثت‌های شیطان بزرگ را؟ تو امروز، چیزی از دیروز خود باقی نگذاشتی. آمریکا، انگلیس و اسرائیل، آنقدر از تو خوبی دیده‌اند که گناه با امام بودنت را و گناه انقلابی بودنت را و گناه 8 سال نخست‌وزیری دوران جنگت را بخشیده‌اند.

از نظر اوباما تو دیگر پاک پاکی!... و این یعنی اینکه قرارمان این نبود، قرارمان را تو بهم زدی، با حرف‌هایت و سنگ و تیغ‌های اطرافیانت. همان سنگ که پدران بسیاری را داغدار عزیزان‌شان کرد و بر سر من نیز نشانه‌ای گذاشت.

گفت: به کسی که جرمش آتش است، به خاکستر قناعت کرده‌اند، چه جای شکایت است. شکایتی از محضر دوست نیست. جان امثال من چه ارزشی دارد که برای یار خراسانی، قربانی شود. ما اما گریبان آنهایی را که به صورت خورشید، خاک می‌پاشند، رها نخواهیم کرد؛ پس بسم‌الله...

حسين قدياني فرزند شهيد(وطن امروز)

روزنامه نگار مسلمان/

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 11:8  توسط مرتضي مصباح راد  |